تعداد کل بازديد : 1128

  بازديد امروز : 0

  بازديد ديروز : 1

آلابسکينتون

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

لوگوي دوستان


 

درباره خودم

آلابسکينتون
آلابسکينتون[7]
يک آدمم با دو تا چشم دوتا پا و دوتا دست و... و عاشق ورزش کردنم.

 

لينک به لوگوي من

آلابسکينتون

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

آنکه بردباري ندارد، دانشي ندارد . [امام علي عليه السلام]

+ عکسي که خيلي دوستش دارم

نويسنده:آلابسکينتون::: يکشنبه 25/6/1386::: ساعت 12:15 عصر
نمايش تصوير در وضيعت عادي

سلام مي خواستم بگم من اين عکس را خيلي دوست دارم گفتم اينجا باشه تا نظر بقيه را راجع بهش بدونم.ممنون ميشم اگه يک نگاه بهش بندازيد و نظرتون را بگيد .



+ پارتي بازي واااااي

نويسنده:آلابسکينتون::: شنبه 24/6/1386::: ساعت 2:37 عصر

متاسفانه چند وقتي است که مساله ي بزرگي فکرم را بدجوري مشغول کرده راستشو بخواهيد داشتم فکر مي کردم جريان از چه قراره که هر وقت نظر يک نفر را راجع به پارتي بازي مي پرسي ميگه واااي پارتي بازي نه چه چيز بدي ولي همين آدم از کوچکترين جا که نانوايي باشه تا بزرگترين جا که وزارت کشور و نهاد رياست جمهوري و بيت رهبري باشه پارتي بازي مي کنه ديگه لطفا نپرسيد چطوري که دلم خونه و حتما خودتونم ميدونيد چطوري ؟


 و اما سوال من اينه که ماها که خودمون ميگيم پارتي بازي وااااي  چه کار بدي پس چرا خودمون پارتي بازي مي کنيم ؟ واقعا چرا؟ من که هر چه قدر فکر کردم به هيچ نتيجه اي نرسيدم ولي اينو فهميدم که ماها چقدر بديم که اينطوري سر خودمونو کلاه ميگذاريم (نمي دانم اين مثل اينجا کاربرد داره يا نه ولي فکر کنم داره ) اصولا ميگن از ماست که برماست  .


وبا اين حساب فکر کنم ما داريم با پارتي بازي سرهمه را کلاه مي ذاريم شايد به ظاهر ايجاد کردن يک موقعيت خوب از طريق پارتي بازي براي يک دوست و آشنا و فاميل به ظاهر کاري خوب جلوه دهد ولي بد نيست اينو هم بدونيد که اين کار شما موقعيت را از يک نفر سلب کرده واون را نا اميد مي کند که حتي از کجا معلوم شايد اين فرد استحقاق  بيشتري داشته باشد ديگه به هر حال من گفتم ميل خودتون ولي يادتون باشه حتي به خاطر يک پارتي بازي کوچولو ممکنه چندين تا آه و نفرين پشت سرتون باشه !!!!داشتم فکر مي کردم چقدر خوبه اگه بتونيم در مقابل ديگران خودمونو کنترل کنيم و فقط به جاي پارتي بازي بگيم نه مي دانم سخته ولي سختيش دنياييه يک کوچولو هم فکر آخرتتون باشيد.  خواهش مي کنم.



+ بابا واليباليا

نويسنده:آلابسکينتون::: سه‏شنبه 6/6/1386::: ساعت 10:45 صبح

ديروز صبح با صداي بلند تلويزيون بلند شدم هنوز خواب و بيدار بودم که ديدم اين مجري بد جوري تو جو داره شنا مي کنه همين طوري داره داد مي کشه ! تازه خواب از سرم پريده بود و فهميده بودم فينال مسابقه واليباله. اومدم نشستم جلو تلويزيون بازي خيلي قشنگ بود تازه فهميدم گزارشگر بيچاره چرا اينقدر داد مي کشيد . درسته که ما اول شديم و همه خوشحال بودن ولي من خوشحال نشدم احساس کردم اينا دارن حق بقيه را ميخورن يعني کلا اين آقاها تو ورزش حق خانوما رو ميخورن . دلم براي خودم خيلي سوخت خيلي براي اولين بار احساس کردم بهم بي توجهي ميشه . نمي دانم چطوري بايد بگم ولي مردها خيلي خوشبختن آخه تقريبا درهمه ي رشته ها مي تونن تيم بدن و با همه مربي هاي خوب هم در ارتباطن  اکثر امکانات هم در دست مردهاست اين مردان هستند که بودجه را تقسيم مي کنند و... تازه حتي اگر فوتبال هم نتايج خوبي براشون به دنبال نداشته باشه مي گن بسکتبال و واليبال حالا ببينيد که به خاطر برد تيم واليبال تمام بودجه را به واليبال اخصاص ميدن و چند سال ديگه با افت اين تيم مي گن اشتباه کرديم ولي اين بدجنسيه پس اين رشته هاي ديگه چي بدمينتون و پينگ پونگ و اسکواش و واترپلو و .... چي ؟ مگه اونا دل ندارن کي به خودش اجازه مي ده که بودجه را براي يک قشر خاص تعيين کنه ؟ اصلا چرا مسابقات خانوما اينقدر کمه چرا ؟ چرا هيچ وقت مسابقات بدمينتون از تلويزيون پخش نميشه ؟ چرا مسابقات فوتبال باشگاهي غريبه ترين کشور ها از تلويزيون پخش ميشه ولي مسابقات بدمينتون کشور خودمون پخش نميشه هان؟ ميخوام بدونم واقعا چررررررررررررررررررررررررررررا ؟   


 



+ مبارکه

نويسنده:آلابسکينتون::: شنبه 20/5/1386::: ساعت 12:26 صبح

سلام  اگه گفتين الان چي مي چسبه معلومه ! يک تبريکه ساده ولي با کلي شور و حرارت. ولي حيف که نميشه اين همه شور و عشق را از توي نوشته هاي يک وبلاگ در يافت کرد . راستشو بگم از آدمايي که براي گفتن يک عيدت مبارک هفت دور لقمه را دور گردنشون مي چرخوانند خيلي بدم مي آيد اين آدما دو دسته اند يا خيلي خودخواه که دوست ندارند عيد را با عشق به کسي تبريک بگن يا خيلي خجالتي  و تعارفي که فکر مي کنند اگر به کسي بگن عيدت مبارک خيلي کم گفتن و بايد کلي بهش پيشوند و پسوند اضافه کنند مثلا عيد بر شما عاشقان ... مبارک يعني حالا اگر کسي عاشق نبود و خادم بود عيدش نبارک!!! بايد بگم همه ي ما خادم امامان و پيامبرانيم و در اصل بايد بگم تعداد عاشقان واقعي اين عزيزان خيلي کمه ؟پس چرا تبريک هم سهميه بندي مي کنيم آخه مگه بنزينه؟!!! در هر صورت اصلا خوب نيست شب عيدي اوقات خودمونو تلخ کنيم پس زود ميرم سر اصل مطلب ... اينقدر طولش دادم که يادم رفت چي مي خواستم بگم اين هم از خصوصيت بد بعضي از آدما . در هر صورت من مي خوام يک تبريک بگم با حرارت يه کولر 4000 وات که مي خواهد گرماي تابستونو به سرماي زمستون تبديل کنه !!!


عيد همه ، همه ، همه و همه مباااااااااااااااااااااااااارک. 


ديديد چه حرارتي داشت ؟!!!!!
آخه رنگش قرمزه!!!



+ در جست و جوي ميوه ي ممنوعه !

نويسنده:آلابسکينتون::: جمعه 19/5/1386::: ساعت 2:34 عصر

ديگه دلم نمي خواد راه برم دلم نمي خواد غذا بخورم ديگه نمي خوام بخوابم نمي خوام فکر کنم ديگه نمي خوام بدوم ديگه نمي خوام ورزش کنم حتي دلم نمي خواهد بميرم !!! تا جايي که يادم مياد اين بزرگترين آرزوي من تو زندگي بوده ! پس چي مي خوام گاهي فکر مي کنم دلم مي خواد زل بزنم به ديوار و بي حرکت نگاهش کنم . دوست ندارم در اون لحظات فکر کنم . دوست دارم اينقدر به ديوار نگاه کنم تا خودش دردمو بفهمه . آخه خسته شدم بسکه براي اينو اون توضيح دادم و هيچ کس نفهميد يا نتونست کاري کنه .آخ که چقدر بالشمو دوست دارم چون فقط اون منو باخودش به يک دنياي ديگه مي بره چون فقط اون سرمو آروم تو بغلش مي گيره و اجازه ميده تا مي تونم گريه کنم اونه که اجازه ميده تا هروقت که خواستم روش بخوابم اونه که هميشه تو خواب بهم راه حل هاي مختلفو نشون مي ده ! ولي من دوست خوبي براش نبودم چون هيچ وقت راه حل هاش رو امتحان نکردم. چرا؟ چرا هيچ وقت سعي نکردم پرواز کنم ؟ چرا هيچ وقت سعي نکردم مثل اون بشم ؟چرا ؟ مگه خودش  نبود که اوندفعه بهم نشون داد که بالشا چه دل بزرگي دارن مگه خودش نبود که نشونم داد يک بالش شدمو رفتم زير سر يک بچه و تا صبح پروازو بهش ياد ميدم . چرا سعي نکردم بالش بشم ؟!
باور کن ديگه خجالت مي کشم به دو ستام بگم کمک . ديگه خجالت مي کشم بپرسم ، رو مشکلم فکر کردي . آخ که چقدر اين زندگي سخته گاهي فکر مي کنم اگه دستم به آدم و حوا برسه حتما انتقام ميگيرم آخه تقصير اونا بود که من الان اينجام اون هم به خاطر اون ميوه . اي بابا مگه ما که اون ميوه رو نخورديم چي شد ؟ شايد ...شايد به خاطر همينه که اينقدر مشکل داريم ... اي کاش منم اون ميوه رو پيدا مي کردم؟ 


 



+ مرد نابينا

نويسنده:آلابسکينتون::: جمعه 19/5/1386::: ساعت 1:18 عصر

روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي  تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شدهاست مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد: 
 
امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم  !!!!!



+ اول خدا

نويسنده:آلابسکينتون::: يکشنبه 14/5/1386::: ساعت 9:44 عصر

با من بمان که ظلمت شب از راه مي رسد.


وقتي که هيچ ياري نيست و آسايش گريخته است ،


خدايا ! اي ياور بي کسان با من بمان !


در هر لحظه به حضور (( تو)) نيازمندم.


چه چيزي جز لطف (( تو)) مي تواند ترسها را در هم شکن؟


چه کسي جز (( تو)) مي تواند راهنما و پناه من باشد؟


در روزهاي ابري و آفتابي با من بمان!


از هيچ دشمني نمي هراسم، چون (( تو)) در کنار مني!


آنجا که (( تو)) هستي اشک ها سوزنده نيستند،


مرگ هم تلخ نيست.


اگر با من بماني ، هميشه پيروزم.



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[25/6/1386- 12:15 ع] عکسي که خيلي دوستش دارم
[24/6/1386- 2:37 ع] پارتي بازي واااااي
[6/6/1386- 10:45 ص] بابا واليباليا
[20/5/1386- 12:26 ص] مبارکه
[19/5/1386- 2:34 ع] در جست و جوي ميوه ي ممنوعه !
[19/5/1386- 1:18 ع] مرد نابينا
[14/5/1386- 9:44 ع] اول خدا


[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

©template designed by: www.persianblog.com